محمد مهريار
32
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
خواهيم گفت . در اين ديه جز زراعت بسيار مختصر و درختكارى بسيار معدود چيزى نيست ؛ دو سه خانهء گلى و دور و بر آن خرابههايى كه روزبهروز خرابتر مىشود همين و بس . ولى در اينجا ما به حضارت و آبادانى آن كارى نداريم و بايد ببينيم از تجزيه و تقطيع نام آنچه بهدست مىآيد . واژهشناسى : جزء اول اين واژه همان « آب » است كه ديدهايم و در طى مقال گفتيم كه مكرر در نام ديهها و روستاها وارد مىشود . آن هم از لحاظ علاقهء كلى ايرانيان به آب و بعد از آن از لحاظ بانى و موجد و در آورندهء خود آب قنات نام خود را بر آن مىگذاشتهاند تا اهميت محل و زحمت زيادى كه در تهيهء آن آب كشيده شده است ، همواره به خاطر آيد . اما جزء دوم آن « شه » در زبان حاضر فارسى معنى روشنى ندارد و اين خود همان كلمهء « زه » است كه در واژهء « زهآب » براى ما مانده است و معنى « زهآب » آبى است كه زايد است و از زمين مىجوشد و بيرون مىآيد . در ريشهء اوستايى اين كلمه با « ژر » و « غژر » ارتباط دارد و از اين ريشه در زبان فارسى نشانى در واژهء « آبشار » و اتباع شر و شرشر مىبينيم كه همه به آب مربوط است . بعد از اين هم در طى تحقيق در باب نامواژهها خواهيم ديد كه از همين واژه صورتهايى مثل « شى » ، « شينه » و « شه » آمده است . به هر صورت نوع اين تلفظ نشانى از آب است و موج روى آب مثلا آبشه مىتواند به معناى موج روى آب يا چيزى شبيه به آن آمده باشد . در لهجههاى محلى هم گاهى ديده مىشود كه « زه » و « شه » باهم و يا جداجدا به معنى آب و مرتبط با آب به كار مىرود . در ديهها و روستاهاى ديگر گاه ديده شده است كه با « زا » آمده است مثلا به صورت آبزا كه نام ديهى است از دهستان لردگان بختيارى . « 1 » ديه ديگرى داريم موسوم به آبشينه در همدان و ديه ديگرى درست به همين اسم در قم . « 2 » به هر صورت واژهء « شه » ، « شى » و « شو » و « زه » باهم مربوطاند و همه به معنى مرتبط با آب و در واژههاى كهن نامهاى ديههاى قديم بسيار ديده مىشود . آيا جاى اين سؤال نيست كه انسان به خود بگويد واژهء شستوشو و شوييدن
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 302 م . آ . ا . ص 9 . ( 2 ) - عجب است كه در كتاب فرهنگ آ . م . م . كلمهء آبشه بهعنوان ديهى در برزاوند نيامده ولى آبشه را در قم ذكر كرده و آبشينه را در همدان .